تبليغاتX
چالوس68


چالوس68

عاشق.........بی...........معشوق

سلام دوستای خوبم. امروز اومدم یه مطلب خیلی خیلی قدیمی رو واستون بزارم. این مطلب تو سال ۸۵ تو همین وبلاگ نوشته شده. و الان دوباره میخوام که بخونینش. می ارزه

 

 

يه اتاقی باشه گرمه گرم... روشنه روشن...

تو باشی منم باشم... كف اتاق

سنگ باشه، سنگ سفيد... تو منو بغل ميكنی كه نترسم،

كه سردم نشه، كه نلرزم... اينجوری كه

تو تكيه دادی به ديوار پاهاتم دراز كردی منم اومدم

نشستم جلوت و بهت تكيه دادم، با پاهات محكم منو گرفتی،

 دوتا دستتم دورم حلقه كردی... بهت ميگم چشاتو ميبندی؟

 ميگی آره... بعد چشاتو ميبندی... بهت ميگم برام قصه ميگی؟

ميگی آره... بعد شروع ميكنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن...

 يه عالمه قصه طولانی كه هيچ وقت تموم نميشن... ميدونی؟

 ميخوام رگمو بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو...

 يه حركت سريع... يه ضربه ی عميق... بلدی كه؟ ...

 ولی تو كه نميدونی ميخوام رگمو بزنم... تو چشاتو بستی...

نميبينی تيغ رو از جيبم در می آرم... نميبينی كه سريع می برم...

 نميبينی كه خون فواره می زنه رو سنگای سفيد...

 نميبينی كه دستم می سوزه و لبم و گاز می گيرم كه

نگم آآآآآخ... كه تو چشاتو باز نكنی و نبينی...

تو داری قصه می گی ... من شلوارك پامه...

دستم و می ذارم رو زانوم، خون مياد از دستم می ريزه

رو زانوم و از زانوم می ريزه روی سنگای سفيد...

 قشنگه مسيره حركتش... حيف كه چشات بسته ست

ونمی تونی ببينی... تو بغلم كردی... ميبينی كه سرد شدم...

محكم تر بغلم می كنی كه گرمم بشه ... ميبينی نا منظم نفس

می كشم... تو دلت می‌ گی‌: آخي!! دوباره نفسش گرفته...

 ولی‌اينبار فرق می‌كنه... ميبينی هر چی‌ محكم تر بغلم می كنی‌

سردتر می‌ شم... ميبينی‌ كه ديگه نفس نمی كشم...

 چشاتو باز می كنی ميبينی من

مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردم........

 

می دونی؟ من می ترسيدم خود كشی كنم...

 از خون ديدن، از تنهايی مردن... وقتی بغلم كردی

ديگه نترسيدم... آخه ديگه تنها نبودم... حتی مرگم

در كنار تو زيبا بود... مردن خوب بود... آرومه آروم...

 گريه نكن! گريه نكن ديگه!!!... من كه ديگه نيستم

چشاتو بوس كنم بگم خشگل شديا،بعدش تو همونجوری

 وسط گريه هات بخندی...

 

گريه نكن ديگه...

                     

                   تو رو خدا گريه نكن...

                                 

                                  دلم می شكنه ها...

                          

       

          تو كه می‌دونی دلم چقدر نازكه

                               

                                        نشكونش خوب؟؟؟...

                   دوست دارم

نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388ساعت 15:48 توسط فرشاد| |

عشق يعني خلوت و راز و نياز
عشق يعني محنت و سوز و گداز
عشق يعني سوز بي ماواي ساز
عشق يعني نغمه اي از روي ناز
عشق يعني كوي ايمان و اميد
عشق يعني يك بغل ياس سپيد
عشق يعني يك ترنم از يه یار
عشق يعني سبزي باغ و بهار
عشق يعني لحظه ديدار يار
عشق يعني انتهاي انتظار
عشق يعني وعده بوس و كنار
عشق يعني يك تبسم بر لب زيباي يار
عشق يعني يك ترنم از حنين ناي يار
عشق يعني حس نرم اطلسي
عشق يعني با خدا در بي كسي
عشق يعني همكلام بيصدا
عشق يعني بي نهايت تا خدا

نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 16:26 توسط فرشاد| |

Image and video hosting by TinyPic

وقتي كه ديگر نبود!


من به بودنش نيازمند شدم.


وقتي كه ديگر رفت


من به انتظار نشستم.


وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد


من او را دوست داشتم.


وقتي كه او تمام كرد


من شروع كردم


وفتي او تمام شد........من اغاز شدم.


و چه سخت است تنها متولد شدن..


مثل تنها زندگي كردن


مثل تنها مردن!

نوشته شده در چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 20:13 توسط فرشاد| |

مگه می شه با کسانی که لحظه به لحظه ی زندگی با "ما"هستند در کنار دلمون!بگیم که برو خسته ام...تنهام بذار...حوصله تو ندارم...نمی خوام باهات حرف بزنم ...

حرفایی که نیش هستند.مگه می شه؟!

اگه خسته ای از دستش...اگه می خواستی تنها باشی!حرف نزنی!راحت باشی!پس چرا "ما" شدی؟ خب می رفتی و تنها زندگی می کردی با یه قلب!!

من فقط یه چیز  می گم:اگه تو از دنیای بیرون خسته و ناراحتی

                                   من از دنیای درونم به تو آرامش می دم

اگه تو  از هوای بیرون سردت شده من از دنیای درونم به تو گرما می دم

اگه تو از بی وفای بیرون گرفته ای

من از دنیای درونم بهت وفادار می مونم با تموم دلم!

فقط ازت می خوام  بهم "اعتماد کنی"               همین!!

                                         "

                                                              

نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 9:46 توسط فرشاد| |

کاش بودی تا دلم تنها نبود،تا اسیر غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من،زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من،قصه گوی غصه ی غمها نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام،بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم،این چنین پر سوز و پر سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی،بعد تو این زندگی زیبا نبود....

نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 19:49 توسط فرشاد| |

در زمان حضرت سلیمان دو تا گنجشك یه گوشه ای نشسته بودند.

گنجشك نر به گنجشك ماده اظهار محبت می كرد. می گفت تو محبوبه منی. تو همسر منی. دوستت دارم. عاشقتم.چرا به من كم محبتی؟ چرا محلم نمیذاری؟ فكر كردی من كم قدرت دارم تو این عالم عیال؟ من اگه بخوام می تونم با نوك منقارم تخت و تاج سلیمان رو بردارم بندازم تو دریا.

باد كه مسخر سلیمان بود پیام رو به گوش سلیمان رسوند. حضرت تبسمی كرد و فرمود اون گنجشك ها رو بیارید پیش من. آوردند.سلیمان به گنجشك نر گفت خوب ادعاتو اجرا كن بینم.

گفت من چنین قدرتی ندارم.

سلیمان گفت پس الان به همسرت گفتی؟

گفت خوب شوهر گاهی جلو همسرش كلاس میاد یه خالی ای می بنده.عاشق كه ملامت نمیشه. من عاشقم.یه چی گفتم ولی یا نبی الله واقعا دوسش دارم. این به ما محل نمیذاره.

حضرت به گنجشك ماده گفت اینكه به تو اظهار محبت میكنه چرا محلش نمیدی؟

گفت یا نبی الله چون دروغ میگه هم منو دوست داره هم یه گنجشك دیگه رو.

مگه تو یك دل چند تا محبت جا میگیره؟

این كلام در دل جناب سلیمان چنان اثری گذاشت كه تا چهل روز گریه می كرد و فقط یك دعا می كرد. می گفت:

الهی دل سلیمان رو از محبت غیر خودت خالی كن.
نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 18:15 توسط فرشاد| |

سلام دوباره به بچه های خودمون.

بچه ها من دوباره برگشتم.

می خوام دوباره این وبلاگ رو برسونم به صدر بهترین وبلاگها.

اگه دوباره کمکم کنین و منو از نظرای قشنگتون بهره مند کنین خیلی خوشحالم میکنین.

تو این مدت که نبودم خیلی داغون شدم. خیلی خیلی داغون

لعنت به زندگی که با آدم این کارا رو میکنه.

یادش بخیر تابستون ۸۵ که بهترین روزای عمرم بود.

هرچی بیشتر از عمرم میگذره بیشتر حسرت اون روزا و شبا رو می خورم.

بچه هایی که پایه هستن یه گروه باحال اینترنتی  درست کنیم و خوش بگذرونیم و غم و غصه ها رو فراموش کنیم یه نظر خصوصی واسم بذارن.

از همه ی دوستانی هم که به این وبلاگ سر زدن و میزنن و منو با نظرای قشنگشون راهنمایی می کنن بی نهایت ممنونم.

منتظر آپ بعدی من باشین.

دوستتون دارم دوستای خوبم.

......عاشق بی معشوق......       فرشاد

نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 16:10 توسط فرشاد| |

عروسک جونم .......... تو هم غصه داری

مثل من کنج خونه .......... هوای بی کسی داری

عروسک جونم .......... تو هم تنها شدی اسیر غصه ها شدی

در این سراب زندگی .......... اسیر لحظه ها شدی

عروسک جونم .......... تو هم گریون شدی اسیر یه عشق بی هوس شد

عاشق شدی ........... گریون شدی .......... اسیر انتظار شدی

عروسک جونم.......... وفا دیگه رنگی نداره

تو این سراب زندگی .......... حرف اول جداییه...

 

نوشته شده در جمعه 26 مهر1387ساعت 22:22 توسط فرشاد| |

 

چشمای منتظر به پیچ جاده
دلهره های دل پاک و ساده

پنجره ی بتز و غروب پاییز
نم نم بارون تو خیابون خیس

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده

چشمای منتظر به پیچ جاده
دلهره های دل پاک و ساده

پنجره ی بتز و غروب پاییز
نم نم بارون تو خیابون خیس

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده

تو ذهن کوچه های اشنایی
پر شده از پاییز تن طلایی

تو نیستیو وجودمو گرفته
شاخه ی خشک پیچک تنهایی

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من می کوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده

نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 11:43 توسط فرشاد| |

نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 17:27 توسط فرشاد| |

نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 17:19 توسط فرشاد| |

 

در انتظار بازگشتت خواهم ماند ای عشق من و تنها مرگ میتواند مرا از این کار باز دارد.

عاشقانه دوستت دارم .

 

نوشته شده در چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 17:16 توسط فرشاد| |

همه می گفتن این یار واسه من که یار نمی شه

من می گفتم این حسودیا از عاشقی شه

اما تو منو مزحکه آدما کردی

این بار با تو قهرم واسه همیشه

چقدر به پات نشستم غرورمو شکستم

تو حق یه عمر عاشقی رو خوب دادی دستم

نوشته شده در یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 12:0 توسط فرشاد| |

خدایا !

تمام عاشقان را به عشقشان برسان.

نوشته شده در یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 12:13 توسط فرشاد| |

عشق یعنی سرمستی و دیوانگی

عشق يعنی با جهان بيگانگی

عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشم تر

عشق يعنی سر به دار آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن

عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن

عشق يعنی سوختن يا ساختن
عشق يعنی زندگی را باختن

* * *

عشق يعنی انتظار و انتظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار

عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن

عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب

عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن

* * *

عشق يعنی سوز نی ، آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان

عشق يعنی شاعری دل سوخته
عشق يعنی آتشی افروخته

عشق يعنی با گلی گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن

عشق يعنی ديده بر در دوختن
عشق يعنی در فراقش سوختن

عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز

* * *

عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن
عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود

عشق ،
آمدنی بود  نه  آموختنی

 

نوشته شده در چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 17:41 توسط فرشاد| |

نوشته شده در دوشنبه 25 دی1385ساعت 17:7 توسط فرشاد| |

تنهایم,

تنهای تنها

تنهایی که از تنهایی, تنها, تنها را میشناسد

و تنها, تنهایی اش را با تنها سپری می کند

نوشته شده در جمعه 19 آبان1385ساعت 12:13 توسط فرشاد| |

در روز تولدم می خواهم برای تو بنویسم

دلم می خواست سواد خواندن و نوشتن نداشتم

تو را داشتم و کلبه یی در گوشه ی پرتی از این جهان!

تو با تمام کلید های جهان آمده بودی!

آمده بودی تا رهایم کنی از زندان خودساخته یی که در آن مدفون بودم!
تو آمده بودی تا رویاهایم را تعبیر کنی و برآورد آرزوهایم باشی

و من خود را نخستین کاشف عشق در جهان می دیدم!

تو بهترین هدیه سال های تولد من بودی!

حضورت برایم بهترین هدیه بود!

احساس می کنم، یک سال بیشتر ندارم!

می بینی، فقط یک سال با تو بودن را حساب کرده ام!

سال های بی تو را به حساب عمر خود نمی گذارم.

من تمام این سال ها را به چله نشسته بودم و خواهم نشست تا معجزه ی بوسه های تو نازل شوند!

دیگر تنها منتظرم!

منتظر آنکه باز هم با تو نفس بکشم!

عطر آغوشت را به من ببخش، من تمام عاشقانه های جهان را برایت خواهم خواند!

نگاهت را به من ببخش، من تو را به تماشای رنگین کمان ترانه ها خواهم برد!

کاش امسال نیز حضورت بهترین هدیه تولدم باشد...

نوشته شده در دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 14:53 توسط فرشاد| |

جايي زيباتر از بهشت...

در همسايگي خدا... در اغوش فرشتگان...

غرق نور مي شوم... در سرنوشتي خلوت...

اعتبار نامم...گواهي بودنم مي شود همراه قصه ها...

هم بازي زندگي در هجوم سا يه هاي آشنا...

در آغوش آ سمان... 

 

نوشته شده در چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 1:29 توسط فرشاد| |

 

جلسه ی خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت

مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟


خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟
...
مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه
خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟
..
مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه
خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟
مادر داماد : الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده و باخته ! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره
خانواده عروس : پس قمارم بازي مي كنه...!؟
...
مادر داماد : آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن
خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟
...
مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن
خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟
...
مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد
خانواده ءعروس : زنش !!!؟؟؟


! نتيجه اخلاقي : هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين

نوشته شده در دوشنبه 12 تیر1385ساعت 22:58 توسط فرشاد| |

تا گرم آغوشت شدم

 

چه زود فراموشت شدم

 

تقصير تو نبود خودم

 

 

باري روي دوشت شدم

 

كاشكي دلت بهم مي گفت

 

نقشه ي قلبمو داره!!

 

هركي زد و رفت و شكست

 

يه روز يه جا كم مياره!!!

 

موندن و سوختن و ساختن

 

همه يادگار عشقه

 

انتقام از تو گرفتن

 

كار من نيست

 

كار عشقه !!!

 

نوشته شده در یکشنبه 11 تیر1385ساعت 3:36 توسط فرشاد|

خاطراتم مال تو                        ،                        شعر هایم را ببر

 در عوض نگذار تا                  ،                        از تو باشم بی خبر

کاشکی آن قاصدک                  ،                        نامه ات را داده بود

حیف وقتی داد که                    ،                        برگ ،برگش پاره بود

من که میدانم هنوز                   ،                        قلب تو گیر من است

پس نگو این عاشقی                 ،                        باز تقصیر من است

نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 0:46 توسط فرشاد| |

 

1. Darajate Piri :

- Janin

- Nozad

- Khord Sal

- Koodak

- No Javan

- Javan

- Mian Sal

- Pir

- Fartoot

- Kohan Sal

- Fosil

- Ali Daei !!))

 

 

2. Zane Savare Taxi Mishe Be Ranandehe Mige :
Aman Az Gerooonie Roono Sineh !

Taraf Mige : Lapppaaaa Ham Hamintor

Zane Mige : Bi Hayaye Jelf !!

Taraf Mige : Baba Jan LAPPAAAAA LOOBIA ADAS !!))))

 

 

3. Women Are Like ~> INTERNET :

They ENTER Your Life

SCAN Your Packet

TRANSFER Money

EDIT Your Mind

DOWNLOAD Their Problems

DELETE Your Smile

& HANG U 4ever... !

 

 

4. Sokhani Az Bozorgane Qazvini :

Ta Omid Hast ....

Arezooo Nemikonam !!))))

 

 

5. Qazvinie Forme Applicatione Mohajerat Por Mikarde...

Joloye SEX Minivise : YES PLEASE !!

Behesh Migan : Oh We Mean Male Or Female !?

Taraf Mige : Nothing Difference !!))))))))

 

 

6. Tarafo Mibaran Jahannam !!

Migan 734834/571 Rakat NAMAZ Bedehkari !!

Mige 734834 Rakat Ghabool Vali 0/571 Male Chie?!

Migan Male COSINUSE ZAVIEYE ENHERAF Az Gheblast !!)))

 

 

7. ANDY Dar Akharin Peyghamesh Gofte :

Khoshgelaei Ke Na Mikhan Beraghsan

& Na Mikhan Donbale Gitare Shamaei Zadeh Begardan...

Mitoonan Beran Ali Daei Ro ....))))))))))))))))))

 

 

8. Man Vaghti Delam Migire Miram Be Deh !!

To Ham Har Vaght Delet Gereft Bia BeDeh !!)))

 

 

9. Qazvinie Too Khastegari Javabe RAD Mishnave !!

Roo KANE Dadashe 2khtare ASID Mipashe !!!))))))))))))))

 

 

10. Rashtie Az Zanesh Miporse Ta Behal Ba Chand Nafar Khabidi?!

Mige: Khodaeish Faghat Ba To... Oona Hamashoon Ta Sobh Bidar Boodan..!!)))))

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر1385ساعت 23:51 توسط فرشاد| |

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 3:26 توسط فرشاد| |

عروس عادي:بله 

 عروس كمي لوس  :بع.........له!


عروس با كلاس:اوكي!


عروس خارج رفته:يس!


عروس سنتي:آره! عروس متكبر:فقط كله اش را تكان ميدهد


عروس خجالتي:اوهوم!


عروس وحشت زده:ها!


عروس بي حوصله:خوب!


عروس دستپاچه:باشه،باشه

نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 0:36 توسط فرشاد| |

1- پسره خوب تنهايي ميره سينما

2. يه پسره خوب بعد از تک زنگ سراغه تلفن نميره 

 3. يه پسره خوب وقته برگشتن به خونه ماشينش بوي اُدکلنه زنونه نميده

 4. يه پسره خوب تو کلاسّه دانشگاه تا شعاع 3 متري هيچ خانومي نميشينه 

 5. يه پسره خوب پس از اتمام صحبت گوشي تلفنو بوس نميکنه 

 6. يه پسره خوب وقتي مياد خونه قرمزيه رُژه لب رو صورتش ديده نميشه

 

نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 0:14 توسط فرشاد| |

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم

ارام و اسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفسهايم نام تو را خواندم

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

روزي كه ميگفتي من با تو مي مانم

روزي كه دانستي من بي تو ميميرم

روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم

بازنده من بودم اين بوده تقديرم

خوش باوري بودم پيش نگاه تو

هردم ز چشمانت خواندم كلامي نو

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم

ارام و اسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفسهايم نام تو را خواندم

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

عشق تو چون برگي در دست طوفان بود

دل كندن و رفتن پيش تو اسان بود

روزي به من گفتي ديگر نمي مانم

گفتم كه ميميرم گفتي كه ميدانم

باور نميكردم هرگز جدايي را

ان امدن با عشق اين بي وفايي را

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم

در قبله گاه عشق بودي تو معبودم

ارام و اسوده در خواب خوش بودي

يك لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفسهايم نام تو را خواندم

كاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم
نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 0:8 توسط فرشاد| |

به نظر شما این علی کی میتونه باشه؟(تو قسمت نظرات بگین)

نوشته شده در سه شنبه 6 تیر1385ساعت 0:6 توسط فرشاد| |

نوشته شده در شنبه 3 تیر1385ساعت 1:1 توسط فرشاد| |

 
                              

برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه کند قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا انسان را در کنار خود حس کنم .

 

نوشته شده در دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 1:44 توسط فرشاد| |


:قالبساز: :بهاربیست: